نکته: من "ر" کیبوردم خرابه و می خوام به جای "ر" "/"بذا/م! به جای استفاده از on-screen keyboard! (دوست دا/م یه با/ اینجو/ی خوندن /و هم تج/به کنید!)

موضوعات:
  • دنبال ک/دن بی وقفه اهداف آیا ما /ا ا/ضا می کند؟
  • ما چگونه د/ مو/د مسائل فک/ می کنیم؟ د/ مو/د تصمیم هایی از آینده خودمون از کا/ و اپلای و از طب ها مختلف و مسائل آن
  • اتصلات ن/ونی ما این وسط چه کا/ می کنن؟
بهت/ه اول سوالم /و /وشن ت/ بگم. یه سوالی ب/امون ممکنه ایجاد بشه یا شده باشه. اونم اینه که من الان د/ این ح/فه ای که الان ق/ا/ دا/م یا د/ این مقطع و /شته ای که د/س می خونم از کا/م از /شته ام از این /وند زندگیم /اضیم یا نه؟ قشنگ ت/ بخوام بگم باید بگم که آیا این /وند منو ا/ضا می کنه و آیا خواهد ک/د یا نه؟ خب پاسخ به این مسئله /و مسلما از ط/ف همه آدما جواب یکسانی نمیشه داد اما mindset من چیه؟ من یه با/ی د/ همین مو/د فک/ می ک/دم و تصمیم گ/فتم یه سوالی بپ/سم از کسایی که نسبتا می شناسمشون. بهشون گفتم شما خوب توی زندگیتون بگ/دید و بالا و پایینش کنید و ببینید که کدوم کا/، کدوم اتفاق، کدوم تصمیم باعث شده که شما خیلی ذوق کنید. باعث شده که د/ پوست خود نگنجید. باعث شده که یه حالتی مث این اتفاق بیافته که بپ/ید هوا و بگید هو/اااااااااا.

لطفا شمایی که اینجا /و می خونید هم ب/ای چند لحظه از خوندن دست بکشید و به این موضوع فک/ کنید این موضوعات یا اتفاقات یا تصمیم ها چه بوده؟
 
خب مثلا یکی میگفت من بهت/ین لحظاتم موقعی بوده که کنا/ خونوادم بودم، فامیلا /و دیدم  باهاشون خوش و بش ک/دم. بهت/ین لحظات زندگی من وقتی بوده که باهاشون /فتیم گ/دش و کلی از این قضایا. یکی دگ می گفت من بهت/ین لحظات زندگیم وقتی بوده که به دانش آموزام د/س می دادم و البته موقعی که پول حسابی د/ می آو/دم نیز. یکی می گفت من وقتی یه خب/ی د/ حیطه تخصصی خودم می شنوم خیلی شاد میشم. مثلا فلان دانشمندان با به اتمام /ساندن فلان کا/ و تولید صنعتی این محصول گامی د/ جهت د/مان بیما/ی های .... ک/دند.

د/ ادامه سوال دگ ای پ/سیده شد. که شما دوست دا/ید آینده شما د/ چه /اهی باشه ینی چه اتفاقاتی /و دوست دا/ید که واقع شه.

شما هم سعی کنید به سوال بالا نیز جواب بدید لطفا

جواب سوال اغلبشون همین ح/ف های قبلی بود البته به پیش/وی ف/اوان. مثلا اینکه ط/ف خونواده زودت/ تشکیل بده و بچه بیا/ه و توی جمع گ/م خونوادش خوش بگذ/ونه. دومی دوست داشت توی کلی مد/سه د/س بده و پول د/ست حسابی د/ بیا/ه نیز. سومی ب/ خلاف اولی زندگی پ/ تلاطم /و دوست داشت. علاقه مند بود که زندگیش تک/ا/ی نباشه. حس ماج/اجویی علمی داشت البته با کنا/ تولید ینی بعد علم ص/فا تئو/یک که ممکنه 50 سال دگ به کا/ بسته بشه /و دوست نداشت همون علمی /و می خواست که س/یع به کا/ ببندش و از این کا/ لذت بب/ه.
این چنین جواب هایی /و باید فک/ ک/د که تا کجا می تونه ما /و  ا/ضا کنه؟ تا کی؟ آیا ا/ضا محدوده یا نامحدود؟ آیا اگه محدوده فک/ی ب/ای میل به نهایت دادنش ک/دیم؟ آیا ما دچا/ /وزم/گی شدیم و از تمام این چنین فک/هایی ف/ا/ی هستیم یا می خوایم مسئول خودمون باشیم؟ مسئول تکامل خودمون. من فک/ می کنیم معیا/ ب/ت/ی انسان ها نسبت به هم به میزان تکامل سیستم ن/ونی شون نسبت به هم هست. یه خط میانگین تصو/ کنید از این نسبت ها که ما 50 د/ نظ/ش می گی/یم. ط/ف دچا/ افس/دگی میشه یه د/صدی از اتصالاتش دچا/ عیب میشه. این اتصالات باعث میشه که نتونه خیلی چیزا /و استدلال کنه. نتونه بفهمه دوست داشتن چیه مثلا. اصا نتونه بفهمه چگونه باید لذت بب/ه. ممکنه دچا/ بیما/ی های دگ ای بشه و بیاد زی/ 50. منظو/م همه بیما/ی ها نیست. ص/فا بیما/ی هایی که به علت کم کا/ی خودمون د/ ابعاد مختلف زندگی مون ایجاد میشه. خب نفهمیدیم! ممکنه یه نف/ شب و /وز کتاب های مختلف بخونه و قسمت های مختلف زندگی /و د/ک کنه. از همه ابعاد. هستن آدم هایی که نمی خوان یه چیزایی از ابعاد دیگ/ زندگی /و قبول کنن که هست و د/ مو/دش فک/ کنن و مسئولیت قبول کنن. تا ما خودمون مسئول خودمون نباشیم نمی تونیم پیش/فت کنیم. بالای 50 به اونایی می تونه تعلق بگی/ه که مسئولیت خودشون /و قبول می کنن و ه/چه از ابعاد مختلفی بهش نگاه کنن می تونن نم/ه بهت/ی بگی/ن. مثلا شما ف/ض کن من د/ مو/د آینده کا/یم خیلی خوب فک/ ک/دم و /فتم جلو و کلی کا/ ک/دم کلی موفقیت و پول بدست آو/دم و کاملا /اضی بودم اما مثلا به قسمت سلامت جسمم فک/ نک/دم. موفقیت بدست اومد ب/ام اما به زودی منتقل یا نابود خواهد شد. ف/ض کنید به بعد /وحی خودمون توجه نک/دیم. نفهمیدیم که چه باید باشیم. اصا نفهمیدیم که دین خوبه یا بد! اصا باید به چیزی اعتقاد داشته باشیم یا نه! و کلی از این دست ح/فا. اگه به خودمون ج/ات ندیم که د/ مو/د این مسائل فک/ کنیم دچا/ یه خود سانسو/ی شدید شدیم. مثلا ف/ض کنید خیلی از ما جوانان الان میگیم که اسلام فلانه و فلان. من با خوب یا بد بودنش کا/ی ندا/م. د/سته آدم های بی خ/د زیادی /و دیدیم ولی این بین فیلسوف ها و اندیشمندان زیادی هم بودن. ب/ای مثل یکی از اف/اد نزدیک به دو/ه ما علامه جعف/ی. ب/یم ح/فاشو گوش بدیم شاید چیزای خوبی داشت که بگه! از بعد دگ فک کنید مثلا الان گ/وه های خاصی اجتماع ک/دن و یه سازمانی به کا/شون دادن مثلا LGBT ها. ب/یم یه کم بیشت/ بدونیم ازشون و شاید لازم باشه یه جایی یه کسی /و د/ک کنیم. باید بیشت/ بدونیم تا کمی د/ک کنیم اونا /و. کلی از این مثال ها میشه زد. حتی مسائل خیلی خیلی کوچکی /و میشه گفت و د/ مو/دشون با د/ ذهن داشتن کلمه "تکامل" کلی فک/ ک/د و تصمیم های خوبی گ/فت.

خونه که بودم یکی از دوستان زنگ زد گفت بیا ب/یم حجامت. گفتم ب/یم من حجامت نمی کنم اما دوست دا/م بیشت/ بدونم د/ مو/دش. اون /وزا هم یه خ/ده مسائلی د/ مو/د طب های مختلف به گوش /سیده بود و می خواستم یه خ/ده شفاف سازی کنم ب/ای خودم. یه ساعتی ق/ا/ گذاشتیم و /فتیم. منو ب/د جایی تق/یبا خ/ابه. گفتم ببین من دا/م یاد مطب دکت/ ق/یب د/ عهد قج/ می افتم. اینجا چ/ا این قد قدیمیه و غی/ بهداشتیه. /فتیم نشستیم. ط/ف دکت/ هم نبود یه جو/ایی تج/بی بود ولی خب از شه/های اط/افم میومدن شه/ کوچک ما. یه خ/ده فک ک/د گفت ب/یم منم نمی خوام اینجا حجامت کنم. /فتیم مطب یه دکت/ که این کا/ه بود. موقعی که می خواست ب/ه اتاق دکت/ منم اجازه گ/فتم که ب/م تو و /فتم. یه خ/ده ح/ف زدیم. دکت/ه می گفت سازمان WHO یا سازمان جهانی بهداشت چندین سال پیش به این نتیجه /سید که پزشکی مد/ن ام/زی نمی تونه همه مشکلات /و حل کنه د/ نتیجه به کلیه کشو/ها اعلام ک/د که از پزشکی های سنتی خودشون حمایت کنن و از اونا هم د/ کنا/ پزشکی مد/ن استفاده کنن. خب یه س/ی کشو/ها سازمان به خصوصی ب/ای طب سنتی کشو/شون ایجاد ک/دن و د/ست اومدن بالا. یه کشو/هایی مث ما این کا/و نک/دن. چی شد آخ/ش؟ یه س/ی آدم ها عادی ش/وع به این کا/ ک/دن. به ه/ حال تجا/ته و ه/کسی دوست دا/ه پول د/ بیا/ه. این وسط یه س/ی چیزهای دگ هم الکی اضافه شد مثلا طب اسلامی! که د/ اصل وجود مستقلی ندا/ه و همون طب سنتی ابن سیناست که یه س/ی گیاهان و ... /و با هم ت/کیب می کنن و به نام خودشون می زنن. خب چیزی که منو آزا/ میده دو موضوعه. اول این که این س/ی طب ها دا/ه به یه س/ی آدم عادی آموزش داده میشه که بسیااااااا/ خط/ناکه. د/سته دا/و ها خیلی آسیب زننده نیست اما علم نصف و نیمه خط/ناکه. مثال می زنم. /فتم آ/ایشگاه دیدم ایشون ش/وع ک/د از طب های سنتی و مزایاش ح/ف زدن. یه س/ی ح/فاش ب/ام منطقی میزد و یه س/یاش نه. د/ حدی پیاز داغش /و زیاد می ک/د که نگو. اینکه س/طان خون /و د/مان می کنه و ... .  می گفت توی همین آ/ایشگاه من ب/ای د/مان ز/دی پشت گوش ط/ف /و ب/دیم. من همش به این فک می ک/دم که این چطو/ به خودش ج/ات داده این کا/و کنه. داشت از موفقیت هاش می گفت. از اینکه بچش /و واکسن فلج اطفال نزده! از این می گفت که این طب، بهت/ین مدل طب توی جهانی انگا/!! آخ/ش البته بعد اندکی از مخالفت های من گفت که من دوست دا/م که طب سنتی د/ کنا/ طب مد/ن کا/ کنه نه به تنهایی. خب این ح/فش منطقی بود فقط انگا/. موضوع ت/سناک ت/ اینه که این بز/گان خیلی هم نظ/شون یکی نیست انگا/. یکی میگه صبح عسل بخو/ی خوبه یکی میگه بده یکی میگه آب س/د صبح بخو/ی خوبه یکی می گه نه آب گ/م خوبه. یه همچین نظ/ات متفاوتی دا/ند انگا/. بدت/ین آسیبش همون یادگی/ی این علم توسط اف/اد که دیپلمشون /و به زو/ گ/فتن و هیچ تخصصی د/ حیطه پیشگی/ی، کنت/ل، د/مان، تغذیه و ... ندا/ند. می تونید از خیلیاشون بپ/سید که مثلا شما که میگید که فلان دا/و پلاکت های خوب /و فلان کنه بگید دقیقا پلاکت توی خون نقشش چیه. از کجا می دونید که ب/ای همه بیما/ان نتیجه یکسان بده؟ از کجا میدونید کدوم بیما/ی ها ممکنه مشکلاتی که پلاکت های خون ایجاد کنه. حتما باید یه نف/و بکُشید تا بی خیال شید؟ تجا/ت از نوع بدش که ه/کسی یه دکونی واسه خودش باز کنه.

دوبا/ه ب/گدیم به تکامل. د/ اصل موضوع بالا هم از تکامل ح/ف میزد. از عدم تکامل خیلی از ماها د/ خیلی از تصمیمات ما د/ ابعاد مختلف! خب بهت/ه ب/گ/دیم س/اغ هوش مصنوعی و مخصوصا شبکه های عصبی و د/ مو/د ا/تباط اون با تکامل ح/ف بزنیم. شبکه های عصبی مصنوعی یه س/ی از اتصالات ن/ونی که از آپدیت شدن وزن های این شبکه ها ب/ اساس هدف مو/د نظ/ ما می تونیم یه چیزی /و بهش یاد بدیم. یه س/ی مفاهیم دا/یم که همین جو/ی می گم بدون و/ود به جزئیات. ما می تونیم این اتصالات /و ماژول بندی کنیم ینی یه جو/ی به شبکه فو/س کنیم که شما مجبو/ی این قسمت کوچک /و یادبگی/ی از کل هدف. یه موقعی هایی به شبکه یه چیز /و خیلی یاد می دیم مثلا می خوایم جمع /و یاد بدیم هی بهش می گیم 2+2 = 4 و این باعث میشه خب 2+3 /و ندونه. به این میگیم او/ فیتینگ. ب/ای جلوگی/ی از او/ فیتینگ یه /وشی به نام د/اپ اوت هست که تا حدی جلوگی/ی می کنه. توی این /وش ما تعدادی از ن/ون ها /و غی/فعال می کنیم. این مث این می مونه که کلی جمع بهش یاد دادیم حالا می گیم که با نصف اطلاعاتت اینو جواب بده. این قد/تش /و می ب/ه بالا. خب حالا از مدل مصنوعی بیایم بی/ون و به مدل طبیعی بپ/دازیم. د/سته این مدل مصنوعی خیلی شبیه مدل طبیعیش نیست و ص/فا یه مدل از اونه ولی خب مدل بدی هم نیست. شبکه های عصبی ما با استفاده از اتصالات بین ن/ون ها و تضعیف، تقویت، قطع اتصال و ... اطلاعات /و یاد میگی/ه. مثلا کسی که سیگا/ می کشه ب/ای اولین با/ یه ن/ون با ن/ون دگ اتصال ب/ق/ا/ می کنه و ب/ اساس این اتصال یه هو/مونی ت/شح میشه و ط/ف حال می کنه و غماش کم حس میشه. بعد اون اتصال قطع میشه. بعد دوبا/ه د/ سیگا/ بعدی این اتصال ب/ق/ا/ می شه و دوبا/ه ت/شح و ادامه این داستان. اونقد ادامه پیدا میکنه این اتفاقات که کلا اتصال ب/ق/ا/ می شه و دگ قطع نمیشه و بدن هم خیلی تطبق پذی/ی با ش/ایط جدید دا/ه. دگ اون هو/مونه ت/شح نمیشه و ط/ف خیلی مث با/ اول حال نمیکنه. با این مثال می خواستم بگم که این اتصالات چه قد/ مهمه و دونستن این چیزا. اینکه چطو/ی این تغیی/ات /و باید و می تونیم کنت/ل کنیم. ما باید بتونیم بدونیم که چجو/ی تصمیماتمون /و کنت/ل کنیم. افکا/مون /و. باید بدونیم کجاها نباید تصمیم بگی/یم چون احتمالا بایاس دا/یم. باید د/ک کنیم که اگه مثلا افس/دگی دا/یم یه قسمتی از مغز ما د/ست کا/ نمی کنه پس نیازه که بهش توجه نکنیم. مثلا ممکنه این موقع از غذا خو/دن لذت نب/یم اما خب با توجه به اینکه می دانیم که یه قسمت مغز ما اوت شده و نمی تونیم این قسمت /و د/ست د/ک کنیم پس می خو/یم ه/ چقد/ سخت باشه. د/ این جو/ مواقع که قسمتی از مغز ما اوت شده قسمت های دگ میان یه خ/ده کمک می کنن که وظیفه قسمت آسیب دیده /و انجام بدن ه/چند نمی تونن مثل اون باشن اما می تونن یه چیزاییش /و انجام بدن. این چیزیه که هنوز هوش مصنوعی بهش ن/سیده. همین که ما د/ مو/د خودمون نظ/ میدیم د/ مو/د اینکه با توجه به اینکه د/ حال حاض/ می دونیم استلالی که به ذهن میاد ناد/سته و باید مخالف عمل کنیم و کلی از این دست چیزا. یه مثال دگ یادم اومد یکی بود که می گفت من وقتی از خونه به سمت دانشگاه می/م همش این حسو می گی/م که چه کا/یه آخه چ/ا من باید د/س بخونم چ/ا باید این همه دلتنگی /و تج/به کنم و کلی از این الهاماتی که به ذهن مثل یک تو/نادو  حمله و/ میشه. ولی خب هیچ وقت اونجا هیچ تصمیمی نمی گی/م چون می دونم که اگه تصمیمی بگی/م قطعا بایاس دا/ خواهد بو و نتیجه ای جز ت/ک تحصیل نخواهد داشت. این یکی از چیزاییه که د/ ذهنم ماندگا/ شده.

پی نوشت ها:

1- اینکه مغز من عادت ک/ده که "ر" کجاست و الان باید یه جو/ دگ بنویسش یه خ/ده بهش فشا/ میا/ه ولی خوبه چون فک می کنم حتی این یه شوک کوچک میده به مغز که پاشو یه خ/ده کا/ کن.

2- از دوستانی که د/ حیطه ن/وساینس مطالعه می کنن، تحصیل می کنن یا کا/ میکنن اگه جملاتی از جملاتی اشتباه بود بگن و اگه چیزی به ذهنشون خطو/ می کنه ما /و بی نصیب نذا/ن.

3- دوست دا/م د/ حیطه کلمه تکامل کلی از فک/هایی که شب و /وز از ذهنم میگذ/ه و بهشون فک می کنم /و بنویسم. اگه بتونم. یه س/ی از موضوعات نوشته شده د/ ابتدا هم موند که بعدا می گم اگه یادم ن/ه. :)

4- بابت گسستگی های متن منو عذ/خواهی م/ا بپذی/ید چون د/ چند م/حله نوشتم و عوامل ب/ هم زننده تم/کز زیادی به وجود اومد.

5- دفعه بعدی دگ از / استفاده نمی کنم. ینی استفاده می کنم ها. توی و/د می نویسم. بعد با replace همه ی "/" ها /و با "ر" جایگزین می کنم. تا شما هم این همه سختی نکشید. :)